بازم عشقم زد شبیخون ای عجب

گو چه میخواهی زما این نصف شب 

عشق ای آتش زن دنیا و دین 

ما دگر هستیم خاکستر نشین

عشق ای سرمایه بیچارگی

عشق ای همسایه آوارگی

عشق ای زندان تاریک بلا

عشق ای زنجیر پای مبتلا

راحت از بار غم و دل کن مرا

یا بکش یکباره یا ول کن مرا

نیست دیگر طاقت کشتی مرا

دست بردار از سرم کشتی مرا

یک زمان گر ما جوان بودیم ولش

حال دیگر دور ما را خط بکش

بد نکردم با تو کردم بندگی

پاک افتادم زکار رو زندگی



 

نوشته شده توسط میثم در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 ساعت 17:11 موضوع | لینک ثابت