باعشق زمان میگذرد و با زمان هم عشق......

 

مرگ را پروای آن نیست که به انگیزه اندیشد .
زندگی را آنقدر نیست ، که در آینه به قدمت خویش بنگرد ،
یا از لبخند و اشک یکی را سنجیده گزین کند.
عشق را مجالی نیست حتی آنقدر که بگوید برای چه دوستت دارد

 

از با تو بودن برایم باوری ساختی که بی تو بودن را باور نمی کنم

 

سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلی  بروید همانند آنچه در بهار بوئیدیم

پس بنام زندگی.... هرگز مگو هرگز.

 

 

 


تقدیم به خان عموی عزیزم
.
موسیقی وبلاگ به روز شد....


 

نوشته شده توسط میثم در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 14:35 موضوع | لینک ثابت